تبليغاتX
نگاه نو - وبلاگ شخصی محمدآشنا
 
 
                              انتشارات سیروان منتشر کرد
 
 
            مجموعه شعر شاعران امروز پاوه و هورامان

 

" په ی مه رگو ئاواتانو وێم " 

 

ترجمه ی عنوان کتاب: برای مرگ آرزوهایم 

 

انتشارات سیروان اخیراٌ کتابی را با نام " په ی مه رگو ئاواتانو وێم " 

 با عنوان مجموعه شعر شاعران امروز پاوه و هورامان منتشر کرد.

اشعار این کتاب متعلق به سی سال اخیر شاعران پاوه می باشد

 که به کوشش شاعر جوان پاوه ای محمد آشنا عباس منش انتخاب شده

و به چاپ رسیده است .

 درآغاز این کتاب آشنا عباس منش به جای مقدمه اشاره ای دارد به سه دهه با شاعران امروز پاوه و هورامان  و شعرها و شاعران انتخابی در این کتاب را به ترتیب دهه مشخص کرده و از شاعران خوش ذوق پاوه و هورامان با نمونه اشعارشان یاد کرده است .

خلاصه ای از  مقدمه این کتاب :

شعر پاوه و هورامان با توجه به تمام نقطه قوت ها وضعف ها مي تواند و مي خواهد كه معرّف فرهنگ وادب هورامان باشد. به جرات می توان گفت :

جريان روشنگري و روشنفكري در ايران و به تبع آن در كردستان و هورامان مديون تلاش شاعران ونويسندگان آن بوده است. روشنفكراني كه امروز از آنها به عنوان روشنفكران ادبي ياد مي شود . فلسفه , عرفان , علوم انساني واجتماعي همه وهمه در ديروز ادبيات اين سرزمين جاري وساري بوده است و ما عارف و عالم و صوفي محض نداشته ايم مگر اينكه با زبان ادبيات وشعر خواسته باشد انديشه هاي خود را ترويج دهد .


امروز هم از شاعران پاوه و هورامان انتظار مي رود كه ادامه دهندگان واقعي, پويا و سالم جريان روشنگري وروشنفكري اين سرزمين باشند .

 تلاش شاعران امروز در آفرينش فضاهاي تازه , دگرگوني و تحول در " درونه " و " بيرونه "ي شعر ــ يعني لفظ و معناــ باهم نويد ادبياتي زنده و جريان ساز دارد.

کۆمه ڵه شیعری ئه مڕۆی پاوه و هه ورامان

این کتاب به سه زبان کردی هورامی - کردی سورانی و فارسی منتشر شده است.

ناشر : انتشارات سیروان - تهران

تیراژ : 1000 جلد

نوبت چاپ : اول 1387

چاپ : چاپخانه نشاط

قیمت : 1500 تومان

این کتاب دردهم تیرماه ۱۳۸۷ منتشر شد .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:5  توسط محمد   | 

 

 

رضا بروسان

رضا بروسان متولد 1352 و از شاعران جوان و سخت كوش مشهد مي باشد كه توانسته است در سال هاي گذشته اشعار قابل تاملي را ارائه دهد و نظر دوستان و علاقمندان به شعر را به خود جلب نمايد.

ايشان بيشتر در قالب هاي آزاد به زبان امروزي شعر سروده است .

حضور در انجمن هاي ادبي مشهد و حضور در جمع شاعران و نويسندگان اين ديار كهن باعث گرديه است تا فعاليتهايي را در زمينه چاپ آثار و مجموعه اشعار خود ارائه دهد

کتاب" سكته سوم" و "كمي بودا "از مجموعه هاي اين شاعر جوان خراساني است.

در چند ماه اخيز نيز گذيده اي از اشعار شاعران مشهد به نام ((به سمت رودخانه استوکس)) منتشر گرديده است  كه اين كتاب حاوي  128 صفحه ، 1000 جلد در چاپ اول كه توسط انتشارات شاملو منتشر شده است.

اشعار زير از اين شاعر جوان و نامدار خراساني است.

چگونه است كه تنهايي

قرص ماه را

بزرگ تر مي كند؟

تنهايي

تنهايي

اين را بلندترين شاخه خوب مي فهمد

ما گريه كرديم

و شاخه نزديك دستمان را شكستيم

و گريه كرديم

ما فقط گريه كرديم

نمُرديم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 8:17  توسط محمد   | 

 

 

من وبلاگ دارم ـ  پس هستم

 

وبلاگ های من در این دوره از زندگی:

 

وبلاگی برای شاعران استان کرمانشاه و ایلام:

http://www.kermashan-shaer.blogfa.com/

 

- انجمن ادبی شهرستان پاوه:

http://www.paveh-adabyat.blogfa.com/

 

انجمن شاعران کردستان ایران:

http://www.komakal.blogfa.com/

 

- انجمن زبان شناسی پاوه:

http://www.zaban-hawrami.blogfa.com/

 

- وبلاگ استاد نازنینم ـ شاعر معاصر مرتضی امیری اسفندقه:

http://www.m-esfandagheh.blogfa.com/

 

و این وبلاگ و وبلاگی دیگر که...

اگه وقت کردین و دوس داشتین سر بزنین -

خوشحال می شم.

همین.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:41  توسط محمد   | 

 

**  تاثیر فروغ فرخزاد بر فرد و گستردگی نگاه او در معنا کردن هستی


عزت گوشه گیر


فروغ فرخزاد یک شاعر بی زمان است که درک و دریافت عمیقی از انسان و هستی دارد. این دریافت نه فقط به طور اسرارآمیزی هر زن و مرد ایرانی را به او و اشعارش مرتبط کرده، بلکه با غیر ایرانیانی که امکان آشنایی با شعر او را پیدا کرده اند نیز به همین میزان تاثیر گذاشته است
اولین آشنایی موثرم با شعر فروغ در 9 سالگی ام بود. زمانی که در یکی از جشن های ویژه دبستانی از من خواسته شد که شعری از فروغ را دکلمه کنم. اولین جرقه هم هویتی و هم ذات پنداری با فروغ با خواندن آن شعر در من رخ داد. وقتی که با تمام موجودیتم به عنوان یک دختر 9 ساله، مفهوم زندانی بودن را حس می کردم.


یکی از ویژگی های مهم شعر فروغ بیان حس زندانی بودن و اسارت انسان است.


شعرهای مجموعه "اسیر" تصویرگر شفاف و زلالی هستند از زندانی تنگ که دختران و زنان ایرانی در پشت دیوارهای بلندش اسیر بوده اند. من هرگز آن دیوارهای بلند آجری شهر زادگاهم را که انگار تا آسمان کشیده شده بودند، و مرا به حد جنون آمیز در تنگنا قرار می دادند، فراموش نمی کنم.


مجموعه "عصیان" فروغ مرا به انگیزش عصیان وادار کرد. و فروغ برایم چراغ راهنمایی شد امیدبخش . . . و نجات دهنده . . . فروغ در هر دورهی تاریکی از زندگیم حضور پیدا کرده و حضورش به من زندگی داده است. من به شعر فروغ همانگونه اعتقاد دارم که اکثر مردم به شعر حافظ . . .


بعدها وقتی که با آثار "الن سیکسو" تئوریست، فمینیست، نمایشنامه نویس و نویسنده برجسته فرانسوی آشنا شدم، متوجه شدم که فروغ بدون آنکه همچون الن سیکسو واضع تئوری "زبانِ تن نویسی" و "زنانه نویسی" باشد، تئوریستی بدون تئوری است که تئوری نانوشته اش را به زبان شعر اعلام کرده است. فروغ دو سال پیش از "الن سیکسو" به دنیا آمده است و گویی "سیکسو" ادامه دهنده و متبلور کننده بیان ناتمام فروغ بوده است.

فروغ در گفت وگوها و مصاحبه هایش مرتبا از عوض کردن زبان، و دگرگونی در زبان سخن می گوید. برای خلق یک زبان آلترناتیو . . . زبان زنانه ای که بعد از تولد زن نوین شکوفا می شود. زنی که خودش را می نویسد، اندیشه ها، تمناهای ذهنی و تنانه اش را می نویسد.

 احساسات و تخیل نامتناهی و بکرش را جستجو و کشف می کند. و می کوشد ارتباط زلالش را با زنانی که پیوسته در طول قرون، زندانی قراردادها و قوانین مردسالارانه بوده اند، برقرار کند، و آنان را به چالش بکشد. زنی که می خواهد شایستگی ها و قابلیت هایش را بشناسد و بشناساند. زنی که تفاوت جنسیت را "شاعرانگی تفاوت جنسیت" می نامد و معتقد است که شعر حقیقی که از "تن" تراوش می کند، می تواند فرمی از یک حرکت باشد و آغازگر دگرگونی . . . یک دگرگونی در بنیان و اساس شالوده یک جامعه و حتی یک حکومت.

 او به استراتژی های زبانی و فرهنگی جامعه که جسم و اندیشه زنانه را تحت استیلا و کنترل خود قرار داده، به شدت حمله می کند


فروغ در سه مجموعه اشعار اولیه اش، "اسیر"، "دیوار" و "عصیان" نه فقط حملات جسورانه و عصیانی اش را علیه سالاری و قدرت مداری جامعه مردانه ابراز می دارد، بلکه با بیانی صادقانه و بی پروا از دینامیسم تمناها و آوازهای پرشور جسم سخن می گوید. این نوع زبان و بیان در قلمرو جامعه ایرانی، نتایج تلخ و ویرانگرایانه ای برای فروغ داشته است. به طوری که فروغ با دریافت این حقیقت که در این مبارزه تنهاست، مجبور بوده است بر فراز قتلگاه خود، به تنهایی با ضربات و حملات گوناگون مقابله کند.


فروغ در 20 سالگی در نامه ای برای یکی از مجلات می نویسد:
"می دانم این راهی که من می روم در محیط فعلی و اجتماع فعلی خیلی سر و صدا کرده و مخالفان زیادی برای خودم درست کرده ام، ولی من عقیده دارم بالاخره باید سدها شکسته شوند. یک نفر باید این راه را می رفت و من چون در خودم این شهامت و گذشت را می بینم، پیشقدم شدم."


درباره زبان زنانه فروغ و انقلاب او در شعر، و تولد دوباره زن مقالات بسیاری نوشته شده است، اما در مقطع کنونی از تاریخ، که جهان با اتفاقات پی در پی غیرمترقبه روبروست، وجوه دیگری از شعر فروغ منطبق با حرکتها و تغییرات زمان، بارز شده است. وجوهی که نشان دهنده ی بی زمانی و همه زمانی شعر فروغ است. در رویارویی با هر حادثه ای در روز، در هر کجای جهان که باشیم، ناگهان تکیه هایی از شعر فروغ در ذهنمان جرقه می زند و ناخودآگاه بر زبانمان می آید.


در اینجا دیدگاه فروغ را به هستی و ارتباط شعر او را با ویژگیهای جهان امروز فهرست وار عنوان می کنم.


1ـ فروغ به عنوان حامی سلامتی طبیعت و محیط زیست.
2ـ دیدگاه او درباره ی سقوط ارزشها و پرنسیپ های انسانی و نزول انسان به ابتذال.
3ـ دیدگاه او درباره ی جنگ، غلبه ی تروریسم، از دست رفتگی امنیت فیزیکی و روانی زندگی بشر.
4ـ تطابق دیدگاه او درباره ی تنهایی بشر با نقصان ارتباطات حقیقی بشری در دوران پیشرفت های تکنولوژیکی و کامپیوتری در زمان گسترش شبکه های ارتباطات بشری.
5ـ دیدگاه او درباره ی استحاله ی مداوم انسان برای کامل تر شدن.
فروغ مدافعی خالص برای سلامت محیط زیست بشر است. او پیوسته آغوش مادرانه اش را بر روی طبیعت باز کرده است. او گویی به آنچه که در جهان امروز رخ می دهد، به استثمار مرگبار طبیعت و منابع طبیعی برای اشاعه مصرف گرایی توسط صاحبان سرمایه که تمامی ابزارهای قدرت را در دست دارند، آگاه بوده است؛کسانی که خون زمین را وحشیانه از تنش بیرون می کشند، جسم زنانه زمین را مداومامورد تجاوز قرار می دهند، ویرانش می کنند، و به زباله تبدیلش می کنند.


"آیا زمین که زیر پای تو می لرزد،
تنها تر از تو نیست؟"


فروغ معتقد است که با ارتباط احترام آمیز و سالم با طبیعت، و با تمام المان های پیرامونی زمین است که انسان شکفته و بارور می شود.


"دستهایم را در باغچه می کارم،
سبز خواهم شد، می دانم، می دانم، می دانم."
و یا
"من خوشه های نارس گندم را
به زیر پستان می گیرم و شیر می دهم."


اما در همان زمان او ناگهان صدای وزش تاریکی و غارت را می شنود.


"گوش کن، وزش ظلمت را می شنوی؟"


به راستی ما در دورانی تیره و تار زندگی می کنیم که گردانندگان جهان ـ یک گروه کوچک ـ با کارگردانی نمایشنامه هایی پر از لاف و گزاف، پر از دروغ و تزویر، پر از وحشت و ترور، جهان را به صحنه تئاتری کشانده اند که نتایج چنین نمایش هایی جز تحمیق مردم چیز دیگری نیست. که نتایج آن سقوط معنویت و انسانیت است. زوال ارزش ها و فروپاشی ایده های زندگی بخش است.


"چه می تواند باشد مرداب،
چه می تواند باشد
جز جای تخم ریزی حشرات فاسد"
و یا
"و سوسک . . . آه وقتی که سوسک سخن می گوید،
چرا توقف کنم؟"
و یا
"من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم
و این جهان به لانه ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است
که همچنان که ترا می بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می بافند"


فروغ در توصیف چنین جهانی به طور تمثیلی می گوید:


"و آنگاه
خورشید سرد شد
و برکت از زمین ها رفت."


. . .


"در غارهای تنهایی
بیهودگی به دنیا آمد
خون بوی بنگ و افیون می داد
زنهای باردار
نوزادهای بی سر زاییدند
و گاهواره ها از شرم
به گورها پناه آوردند."


فروغ در تفسیر شعر "آیه های زمینی" می گوید: ". . .مجموع این شعر توصیف فضایی است که آدم ها در آن زندگی می کنند. فضایی که آدم ها را به طرف زشتی، بیهودگی، و جنایت می کشد." فضایی که کودکان در کیف مدرسه شان به جای قلم و دفتر و کتاب، بمب حمل می کنند.


برای فروغ "کلمات" اهمیت بسیار زیادی دارند. و هر کلمه و یا شئیای روحیه خاص خودش را دارد.


فروغ می گوید:"به من چه که تا به حال هیچ شاعر فارسی زبان مثلا کلمه "انفجار" را در شعرش نیاورده است. من از صبح تا شب به هر طرف که نگاه می کنم می بینم چیزی دارد منفجر می شود. من وقتی می خواهم شعر بگویم، دیگر به خودم که نمی توانم خیانت کنم."


تمام روز از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه شان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشی شان
سرپوش می گذارند
و حوض های کاشی بی آنکه خود بخواهند،
انبارهای مخفی باروتند.
و بچه های کوچک ما
کیفهای مدرسه شان را از بمب های کوچک

پر کرده اند.


یکی از مهمترین مشکلات جامعه کنونی جهان، عدم ارتباطات عمیق میان مردم است، در زمانه ای که رسانه ها و ابزارهای ارتباطی به طور وسیعی گسترده شده اند، اما مردم روز به روز تنهاتر و گوشه گیرتر می شوند.

آیا این انزوا به خاطر عدم اعتماد است؟ به خاطر کمبود لمس است؟ به خاطر کمبود زبان مشترک است؟ یا کمبود شنیدن، تامل کردن و شنیده شدن؟
ما با پدیده ی گسترده ی از خودبیگانگی روبرو شده ایم. وقتی که افکار، ایده ها، احساسات، عشق، سکسوالیته، محرمیت ها، در روند کالایی شدن انسان حرکت می کنند، وقتی که انسان به "کالایی" جهت فروش و مبادله تجارتی تبدیل شده است، شعر فروغ معنا پیدا می کند:


دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را به پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغها رابطه تاریکند


در جهان امروز که اندیشه ها و قوانین سنتی پیشین دوباره زنده شده اند، فروغ بربریت گنجانده شده در تاروپود تمدن امروز را برملا می کند. این صدا و بیان، هم در فیلم "خانه سیاه است" و هم در شعر "ای مرز پرگهر" منعکس است. وی از جذام قوانینی صحبت می کند که گوشت تن سالم و نیرومند جوامع را از درون می خورد و از بین می برد. این قوانین، قوانینی هستند در ویران کردن آزادی و استقلال زنان در جوامع مردسالار که نتایج آن خشونت کامل، قتل های ناموسی، شکنجه، ترور، قطع اعضای بدن و سنگسار زنان است.

آیا سنگسار "دعا خلیل آسواد" را در کردستان عراق به یاد می آورید؟ و سنگسار سمیه دختر 14 ساله توسط پدرش در بلوچستان؟
زیستن در دنیایی مملو از نابرابری و خشونت، فروغ را "متعهد" کرده است که به زیستن "متعهد" باشد.


"مرا تبار خون گلها به زیستن متعهد کرده است
تبارخونی گلها می دانید؟"


و یا


"ای دوست، ای برادر، ای همخون،
وقتی به ماه رسیدی،
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس "


و یا


"من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم
و مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ای است
که او را در دفتری به سنجاقی، مصلوب کرده بودند."


فروغ اما مرتباً از عشق و روشنی و شکفتن و پیوستن و یگانگی می گوید، از استحاله شدن متداوم انسان. در نامه ای به احمدرضا احمدی می نویسد:


"آدم وقتی خودش را در جریان زندگی بگذارد، هر روز استحاله ای در او صورت می گیرد و این استحاله است که انسان را لحظه به لحظه و روز به روز می سازد و وسعت می دهد."


فروغ می گوید:


"وقتی که زندگی من دیگر چیزی نبود،
هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری،
دریافتم که باید باید باید
دیوانه وار دوست بدارم."

********************

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 8:28  توسط محمد   | 

 
 
...آخر ساعت کلاس 
 
 يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سئوالي مطرح كرد:
 
استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟

فقط چند دقيقه به (پایان وقت) كلاس مانده بود.

من در جواب، مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.

 به آن دانشجو گفتم:

 جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود

و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

 

پی نوشت:

ممنون استاد

کار ما آسان تر و برای همه  یک جواب خوب پیدا شد .

به قول خواجه ی شیراز :

جای آن است که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف می شکند بازارش.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:14  توسط محمد   | 

 

دیروز

ما

زندگی را به بازی گرفتیم

امروز

او ما را

فردا...

پی نوشت ۱:

این روزها خیلی دلم می گیره . نمی دونم چرا ولی دلم می گیره.

همین...

پی نوشت ۲:

این شعر از  قیصر امین پور شاعر خوب و دوست داشتنی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:16  توسط محمد   | 

 

 باد

بو  برده است  

بوی تعفن و فاضلاب

بوی گرانی و  آشغال خوردن ـ

زیر سقف های مقوایی

بوی برنج و تایت و چایی

بوی بد "بدتر از بد " ماهی

 ـ الهی ـ

 به ما بگو

دیگر منتظر چه باد بود

من

 سیاه

ما

 کبود .

***

م.آشنا  ـ ۱۲/۳/۱۳۸۷ ـ کرمانشاه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 15:23  توسط محمد   | 

 

شاید

فردا

ارجاع بخورد

نامه ای که امروز

برای تو می نویسم

پروانه ای که

به دفتر خاطرات

سنجاق می شود

و شمعی که له شده

سر و ته اش معلوم نیست

*

شاید

فردا

ارجاع بخورد

باغبانی که

در حسرت یک جرعه آب

تشنگی

همه ی درختان امسال را

بالا کشید

و زنی که

آبستن کودکی است

تا عقده های نتراشیده اش را

خالی کند

*

شاید

فردا

مردی که

در آستانه ی فراموشی است

ارجاع بخورد.

***

 م.آشنا     ***        ۲۹/۲/۱۳۸۷ - کرمانشاه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 8:5  توسط محمد   | 

 

بو هه له بجه

 

خه و نه بوو

گیانه

خه و نه بوو

که دوینی 

خوشه ویستی

له شاره که م

شوشه ی شکا

له بیرمه

براو خوشکم

- کوترو

باران و هه تاو -

به چرکه ییکی ناحه زو

له خه و ده رچون

***

جا ئیسته

له کام خاک

ده نگ هه لگرم

جا چون

به مه رگ پی نه که نم

***

ته رمی من نابینی

له ساله کانی رابردوو

له ساله کانی هه له بجه

پیش له

براو خوشکم

- کوترو

باران و هه تاو -

هه ناسه کانم

لی ون بوون. *

م.ئاشنا.پاوه.اسفند۸۶

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:50  توسط محمد   | 

 

 

۱ 

دست هایم را بگیر

تا رها شوم

تا رها شوی .

۲

جناره ی شهر بر دستانم

چه کسی می داند حال زنی شوی مرده را...

 

۳

تنهاست در شب

رودی که می خروشد

به دریا برسد.

۴

قرارمان

صبح بود

قارقار کلاغ ها

روزم را سیاه کرد.

۵

همین...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:53  توسط محمد   | 

 

از خواب که پا شدم

به سمت تو می ایستم

صبحانه می خورم

کفش هایم را

واکس می زنم

و به اداره می روم

در خلال روز

با وجود مشغله های زیاد خانگی و اداری

به تو هم سری می زنم

از روزمرگی نمی هراسم

و همچنان

روزها را تکرار می کنم

از زندگی در کنار تو راضی ام

و خوشحالم ـ

گنجشک ها

راز تاریکی مرا می دانند

و می فهمند

من بی تو

از این همه تکرار می ترسم .

****

م.آشنا.پاوه

اشاره:

پلوتارک می گوید:

 - شعر نقاشی ناطق است و نقاشی شعر صامت - .

همین....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:23  توسط محمد   | 

 

 

ئه مشه و

جیهان

جوریک تر بوو

خه وم بینی

له و خه وه ما

گویز

سموره ی ده خوارد

شیعر

شاعیری ده گوت

ژیان

مه رگی ده کوشت

عه شق

عاشقی ده مژاند

من

هیمنی تو بووموو

تو

ئاوینه ی دلی شکاوی من

شوشه

به ردی ده شکاند

له و جیهانه

که من ده ژیام

هه مو جوریک گوران

له سه ر هه مو ژانره کانا

ره وتی هه بو

له و جیهانه

 که من هه بوم

خه وم بینی

جوریک تر بوو... .

***

۲۰/۱۰/۸۶- کرماشان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:40  توسط محمد   | 

 

 سلام دوستان

از اینکه مدتی نبودم ببخشید.

سفری به سوریه و لبنان رفتم که سفرنامه ام را در قالب یادداشت های روزانه  میارم.

امید است همیشه شاد و سربلند باشید.

راستی برای سال جدید وبلاگ های دیگرم را معرفی می کنم.

 

۱- وبلاگ انجمن شاعران کردستان ایران.

 

http://www.komakal.blogfa.com/ 

 

۲- انجمن ادبی شهرستان پاوه ( مجمع نویسندگان هورامان ).

 

http://www.paveh-adabyat.blogfa.co

 

*******

امید است که مفید فایده واقع شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:14  توسط محمد   | 

 

   

       زندگی شاید این باشد...

 

زندگی

سرشار از سرودن های خوب و بد است

زندگی دریاست

گاهی جزر و

 گاه مد است

***

زندگی روزگاری

ساده و صمیمی

مثل پدر

مادر

خواهر

برادر

اشیاء جاندار و

اشیاء بی جان است  

گاه گاهی

 پیچیده و سردر گم

همانند افکار انسان است

***

زندگی

گریه های کودکانه ی زنی در بیمارستان

عاشقانه های پسر و دختری جوان

شادی و خنده ی معصومانه ی طفلی

دوست داشتن های زنانه ی مردی ـ

کنار ساحل عریان

***

زندگی

بر مراد ما باشد

یا نباشد

همچون رودی روان

یا کوچ پرستویی جوان

ـ همواره ـ

در حرکت و تکاپوست

وبی محابا جریان دارد

زندگی

همیشه موزون و با قافیه نیست

زندگی

ساده نیست ....

 ***

                                    محمدآشنا ـ  مریوان ـ فروردین ۸۵ ـ دریاچه زریبار

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 8:38  توسط محمد   | 

 

دیشب

آهویی تماس گرفت

بوی عنبر و فتنه می داد

باد

زوزه کنان

نگاهم را

شلاق می زد

مهربانی

شانه هایش را 

پس می داد

زندگی

ثانیه های آخرش را ورق  زد

مرگ

چراغ سبز

نشان می داد . ٬٬٬

 

محمدآشنا  - ۲۱/۱۲/۸۶ -

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 8:49  توسط محمد   | 

 

 این شعرها به قول استادم زنده یاد سید حسن حسینی شاعر معاصر و بیدل شناس :

ترکش های احساس من هستند حالا تو دوست داری هر اسمی روی آنها بگذار

مثلا طرح و یا هایکو و یا هاشور و یا .... .

 

۱

خدا

مرا

بزرگوار می خواست

و تو را

به من رساند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 10:6  توسط محمد   | 

    

  

     "  ماه است

       دختری که من دوست می دارم

       دوست دارد ماه را

       دختری که

       خود ماه است

        

       از ماه من

       تا ماه او

       یک آسمان

       راه است . "

 

     ۱/۱۲/۸۶ ـ کرمانشاه

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 12:19  توسط محمد   | 

 
 

***  همین که از من دور باشی   ***

 

٫٫ همین که 

از من دور باشی

کافی است

تا قلبی آشنا بایستد

و قطار خوشبختی

ایستگاهش را گم کند

*

همین که

از من دور باشی

بس است

تا ماه و روشنی

از من دور باشند

و مردی در گیجی خیابان

به تاریکی رجوع کند 

*

همین که

از من دور باشی

کافی نیست

به دنبال تو

دنیا را گز می کنم

تا همه ی راه ها

شرمنده ی گام های من باشند.

 

 **************

محمدآشنا عباس منش ـ کرمانشاه ـ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 8:43  توسط محمد   | 

 

بو  خوشه ویسته که م ...

محمد آشنا

 

 

ئه مرو

 

یادی تو

 

ره وانه ی کولانه کانی عه شقی کردم

 

کولانه کانی کونی دوینی

 

کولانه کانی ئه مرو و

 

سبه ینی –

 

تو

 

بیره وه ری سالانی داهاتووی

 

تو

 

عه شقی کوره هه تیوه یکی –

 

له چه ک دریا  و

 

پالاو پینه کراو –

 

&

 

فرمیسکی یادی تو

 

خاک و خولی

 

سه دان سالی  

 

ته ر کرد

 

دوینی

 

ئه مرو  و

 

سبه ینی –

 

شه وچرای رووناکی چاوی من

 

تو بووی  و

 

هه ر توی چ ئه بی

 

به ره و ئاسوی چاوت

 

ری که وتم

 

له شمت گه رم کرد

 

دلمت نه رم کرد

 

بی و

 

ده ستم بگره

 

وه بم به ره وه

 

به ره و کولانه کانی بیره وه ری.... .

 

***** م. ئاشنا. عه باس مه نش –  پاوه  - *****

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 15:22  توسط محمد   | 

 

                                              په ی تو   

 

ته نگو ویره گه ی چه نی تو بینی                    مانگه و چه مو روت هه ردوه یو بینی

بیانی پالنگو ماشیانی په ریت                        ئه جیام مانگه نی روخانه به ریت

تا که ی هه رمانو مه لول و بی که س              هورزه بوریوه جوانیم شی جه ده س

تو کی مه وینی چی شاره مه س بو              پیسه من دلش په ی تو قه قنه س بو

جه شارو پاوه ی ئه نگوس نمانا                     ده واو ده ردو من هه ر تو نمانا

پاوه بیکه سه ن وه خته ی تو نه وی               بت په ره سته نان وه خته ی بت مه وی

ئه گه ر مانگه بی ئاسمان ته نا                    ئه ر گولیچ بینه باخه وان ته نا

***

ئاشنا چیش که رو تا تو به ی یانه ش           هه رچی واچینه مه دو بیعانه ش

ئارو فرسه ته ن بوره ی په ی یانه ی             به لکه م به رشونه جه تیرو تانه ی .

 

                                            *************

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 14:28  توسط محمد   | 

 

  
صلح زیر نور ماه: منتخب شعر شاعران شاهد
 
   
صلح زیر نور ماه
 
 
 منتخب شعر شاعران شاهد

 
محمدآشنا عباس منش (گردآورنده)
 

   


قیمت پشت جلد:  15000 ریال
 
 
موجودی: در حال حاضر در هیچ فروشگاهی عرضه نشده است.
 
مشخصات کتاب
  • تعداد صفحه: 102
  • نشر: هزاره ققنوس (21 آبان، 1385)
  • شابک: 964-8792-35-6
  • قطع کتاب: رقعی
  • وزن: 300 گرم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 12:1  توسط محمد   |